غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

550

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الشريفه ناضرة بافاضته سحاب فضلهء وجوده و قطع نظر از تكلفات منشيانه و تصنفات مترسلانه ساحت گلزار ملك و ملت برشحات سحاب اهتمام و اجتهاد آن وكيل منشرح الصدر و اين صدر عالىقدر بتجديد ناضر و سيراب كشت و فضاى رياض دين و دولت از قطرات غمام اعتنا و التفات اين دو بزرك فرخنده‌صفات در خضرت و نضارت از سرابستان جنان درگذشت مهام شريعت بيضاء برطبق اجتهاد ائمه هدى عليهم سلام اللّه تعالى بسر انجام اقتران يافت و فروغ رواج ملت غرا از افق مشيت حق عز و علا بر وجنات احوال فرق برايا تافت نظم چو از لطف شهنشاه سرافراز * دو عالىقدر گرديدند ممتاز يكى در مملكت فرمان‌روا شد * يكى محراب دين را مقتدا شد يكى شد مرجع حكام اسلام * بلندى يافت زين يك نام اسلام ز عدل آن فضاى ملك‌آراست * ز فضل اين بناى شرع شدر است و پادشاه عاليجاه دين‌پناه آن زمستان را در تبريز بپايان رسانيد و در اوايل فصل بهار و مبادى دميدن رياحين و ازهار بصحراى اوجان شتافت و از آنجا احرام طواف عتبات قدسى مطاف آباء عظام و اجداد گرام بسته عنان عزيمت بصوب خطهء اردبيل تافت و چون به آن قبلهء اقبال و كعبهء آمانى و آمال رسيد چنانچه عادت آن مؤيد پاك‌اعتقاد است شرايط زيارت بجاى آورد و مجاوران آن سدهء سنيهء بار اصناف عواطف و الطاف نوازش فرمود و عزم ييلاق سهند كرد و موسم تابستان و فصل پائيز در سهند اوقات خجسته ساعات بعشرت و نشاط مصروف ساخت و در زمان شتا كرت ديگر به تبريز خراميده طرح قشلاق انداخت و در آن زمستان از فيض فضل ربانى و لطف عام سبحانى و درى نوربخش در عقد لآلى مجدد معالى افزود و درى آفتاب درخش از افق خلافت و كشورستانى طلوع نمود مثنوى برآمد ماهى از اوج سعادت * ز رويش لامع انوار سيادت نگويم مه كه روشن آفتابى * ببرج سرفرازى كاميابى رخش شمع شبستان امامت * وجودش گوهر كان كرامت يعنى شاه‌زادهء ستوده‌خصال سرور گلزار جاه و جلال القاسب ميرزا انبه اللّه نباتا حسنا در در ساعتى محمود بطالعى مسعود متولد گشت و چند روز بساط عيش و سرور و مجلس نشاط و حضور تمهيد و ترتيب يافته نواى ناى و نوش از ايوان كيوان درگذشت بيت باز از نو شهريانرا سرى آمد پديد * بر سر شاهان عالم افسرى آمد پديد و الحمد اللّه العلى الحميد و منه الاغانة و التائيد بيان كشته شدن خليل سلطان خليل سلطان ذو القدر كه بيمن تربيت پادشاه بحر و بر در بلدهء فاخرهء شيراز حكومت مينمود و از حسن رعايت خسرو فريدون‌فر ساعت بساعت جاه و حشمتش مىافزود و در آن روز كه در صحراى چالدران گاهى از شعله تيغ عالم‌سوز شاه گيتىافروز خرمن حيات سپاه سلطان سليم محترق